|
برای سودا خاطرات و یادداشت های روزانه
| ||
|
پازلی هزااااااار تکه ام!!!! که برای چیدنش همیشه یک تکه کم می آوری!!!! قلبم را پیشترها کسی برداشت... که سالها پیشتر، غریبه ای، تکه ای از او را با خود برده بود...!!!!
پ.ن ۱ : دربین تابایی که از نمایشگاه خریدم دو تا کتاب خیلی خوب هست که بعد امتحانا باید بشینم به دقت بخون و تمریناتش رو انجام بدم. تحلیل رفتار متقابل و شفای کودک درون.
پ.ن ۲ : پسرم رو داماد کردم. عکس زوج خوشبخت رو در اولین فرصت میزارم.
دل نوشت : در تمام لحظه هایم تکرار می شوی... [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 20:10 ] [ نغمه ]
می دانی ،
یک وقتایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی ، تعطیل است!!! و بچسبانی روی شیشه افکارت. باید به خودت استراحت بدهی ، دراز بكشي، دست هايت را زير سرت بگذاري، به آسمان خيره شوي و بي خيال سوت بزني!!! در دلت بخندي به تمام افكاري كه پشت شيشه ذهنت صف كشيده اند!!! آن وقت با خودت بگويي بگذار منتظر بماند!!!
پ . ن ۱ : سفر به كاشان عالي بود و خيلي خوش گذشت.
دل نوشت : آفتاب كه مي تابد ، پرنده كه مي خواند، و نسيم كه مي وزد... پيش خودم مي گويم :حتما حال تو خوب است كه جهان اين همه زيباست!!!
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:9 ] [ نغمه ]
دلـــــــم عجیــــــب یک غیرمنتـــــــظره ی خوب می خــــــواهد ...
پ.ن ۱ : این روزا که می گذره ... هر روز حس می کنم صبرم لبریزه !!!!
پ.ن ۲ : کاش می شد که هر ۲۴ ساعت می شد ۳۴ ساعت!!!!
پ.ن ۳ :یه عالمه پروژه باید تا ۲ هفته دیگه تحویل بدم و کلی درس برای خوندن که باید زودتر به دادشون برسم،برای همینه که کمتر آپ میکنم یا نظر میزارم براتون، اما همه نوشته هاتون رو می خونم.
دل نوشت : من طـوری برای ِ تـو این كلمــات را عـاشقـانـه كنـار ِ هـم می چیـنـم... .
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 20:45 ] [ نغمه ]
|
||